close
تبلیغات در اینترنت
X ???? ???????
X ???? ???????
نقده نیوز - 6
loading...

نقده نیوز

این وبلاگ درباره تاریخ ایل قره پاپاق وآداب و رسوم آنها می باشد.

باز هم دروغگویی ارامنه

تصاوير قربانيان خوجالي بجاي نسل كشي ادعايي

 ارامنه در روزنامه امريكايي

بيزيم سولدوزـ روزنامه وي نووم اسويت چاپ امريكا كه به يك روسي وابسته است اخيرا در مقاله اي  به تشريح نسل كشي ادعايي ارامنه توسط عثمانيها پرداخته و  تصوير معروفي از دو كودك اذربايجاني كه در قتل عام خوجالي كشته شده به عنوان قربانيان ارامنه در سال ۱۹۱۵ معرفي كرده است. اين تصوير بر روي بسياري از كتابها كه به تشريح جنايت هولناك ارامنه در قره باغ پرداخته بارها به چاپ رسيده است.

اختاي اسماعيل زاده نماينده اذربايجان در سازمان ملل رسما اعتراض خود را به مدير اين روزنامه روسي چاپ نيويورك اعلام كرده و ميخاييل قوسف مدير اين روزنامه يكي از خبرنگاران ارمني اين ژورنال بنام  ادوارد پاريانتس را مسئول اين اشتباه معرفي نموده است. نماينده اذربايجان در سازمان ملل خواستار اخراج اين خبرنگار و انتشار تكذيبيه ان  از روزنامه گرديده است.

محمد امین رسولزاده بازدید : 191 شنبه 17 / 7 / 1389 زمان : 4:39 نظرات ()

گزیده ای از جنگهای قره پاپاق

قبلاً گفته شد كه مهدي خان رئيس ايل بود و كاظم خان معاون (نايب) وي، و حسن خان فرماندهي سواران را به عهده داشت، كاظم خان در سال 1265 وفات مي‌كند و مهدي خان حكم نيابت را بنام پسر خود «نجفقلي خان» از تبريز مي‌گيرد ليكن پس از وفات نجفقلي خان نظر به اينكه پسر وي 15 سال داشته و بيوك خان هم از او مسن تر بوده و هم پدرش (اسكندر خان) با دربار نزديكي داشته حكم رياست بنام او صادر مي‌شود و گويا اسد الله پانزده ساله در سمت نيابت مي‌ماند، پس از وفات حسن خان با پيشنهاد بيوك خان سمت فرماندهي سواران بنام جلال خان صادر مي‌شود.

در حدود (تقريباً) دو سال قبل از غائله شيخ، سواران قره پاپاق در استر آباد و تركمنستان در اردوي دولت با تركمنها مي‌جنگيدند، تركمنهائي كه پدران خود قراپاپاقها روزگاري بخشي از آنان بودند، حدود 48 نفر از قراپاپاق در آنجا كشته مي‌شوند، جلال خان جنازه‌هاي آنان را جمع كرده و قبرستاني بنام «قبرستان سواران قره پاپاق» در آنجا بنا مي‌كند.

علي اكبر سلطان جد مادري آقايان اسد الله و نور الله دوستي و جد پدري آقاي حسنعلي اكبري ساكن محمديار، به عنوان «سلطان» ـ فرمانده گروه ـ در آن نبرد حضور داشته، در يادداشتهاي مرحوم «دوست اوغلو ميرزا علي» از قول او آمده است: ما در بيابان شمال شرقي استر آباد بشدت در مضيقه آب بوديم سه روز قبل از ما باران كمي باريده بود، در سر راهمان ناگاه به جائي رسيديم كه از ميدانهاي نبرد سابق بوده و هنوز استخوانهاي افراد كشته شده در آنجا به چشم مي‌خورد، تعدادي كاسه جمجمه انسان پيدا كرديم كه از آب باران سه روز پيش مقداري در آن مانده بود، با آن آبها موقتاً رفع تشنگي كرديم. از كساني كه در نبرد استر آباد كشته شده‌اند يكي از دو دائي آقاي حاج شيخ حسن آقا رضوي است[2] كه ديگري نيز بدست كردها در قريه علي ملك كشته شده. و درست در زماني كه غوغاي «شيخ گلدي» در سلدوز گوشها را كر مي‌كرد 200 سوار [از قاراپاپاق] در جنگ محلي مازندران شركت كرده است، من هر چه كوشش كردم تا نام و خصوصيت اين جنگ را در عصر ناصر الدين شاه در مازندران مشخص كنم، موفق نگشتم، اما مطابق نقلي كه مرحوم «آقا شيخ مهدي» از قول دائي خود «لطيف آغا» ـ سر گروه سواران ـ مي‌كرد، گويا رهبري جريان در آنجا نيز به عهده يك شيخ يا فردي كه خصوصيات مذهبي داشته، بوده است.[3] نيروهاي دولتي، مركز شورشيان را محاصره مي‌كنند، محاصره به طول مي‌انجامد، شبي جلال خان به سواران خود مي‌گويد: با اين نظم و نسق فرماندهان دولت، پايان اين غائله طول خواهد كشيد، من از شما مي‌خواهم چند نفرتان از مجراي آب وارد قلعه شويد و آن مرد (رهبر شورش را) بكشيد تا موضوع فيصله يابد. (مطابق نقل مرحوم لطيف آقا) دو نفر همراه لطيف آقا مي‌روند و رهبر شورش را مي‌كشند.

البته چنين كاري از لطيف آقا ساخته بود تهور او در ميان قراپاپاق معروف است، شايد در آينده به درگيري او با حاجي نجفقلي خان اشاره شود.

محمد امین رسولزاده بازدید : 223 شنبه 17 / 7 / 1389 زمان : 4:39 نظرات ()

قاراپاپاق در جنگ هرات

در جنگ هرات: اهميت حضور مهدي خان با چهارصد سوار خود در آن جنگ از بيان لسان الملك مشخص مي‌شود، وي در وقايع سال 1255 مي‌نويسد:

«مستر مكنيل» ـ سفير انگلستان كه در محاصره هرات حاضر بود ـ چون اين بدانست آشفته خاطر شده شتاب زده به درگاه پادشاه آمد و از در ضراعت معروض داشت كه سه روزه اين لشكر را از جنگ باز داريد تا من به درون شهر رفته كامران ميرزا و يار محمد خان را بدين حضرت آرم، شاهنشاه حشمت دولت انگليس را نگاه داشته مسئول او را به اجابت مقرون كرد و خطي به شاهزاده محمد رضا ميرزا، نگاشت كه مستر مكنيل را و مهدي خان قراپاپاغ (قراپاپاق) را با چهار سوار رخصت كن تا از دروازه «خنگ» به شهر هرات در روند.

چون مكنيل به درون شهر رفت كار ديگر گونه كرد و نخستين كامران ميرزا و يار محمد خان را برانگيخت كه اين چند روز كه طريق مبارزات مسدود است هر رخنه و ثلمه كه در ديوار قلعه باديد شده تعمير كنيد و از خويشتن معادل ده هزار تومان زر مسكوك بديشان داد و ايشان را به مرمت برج و باره برگماشت و گفت دو ماه ديگر خويشتن داري كنيد تا كشتي‌هاي جنگي ما از كنار عمان ديدار شود، آنگاه عزم ايرانيان از شما بگردد و جنگ و جوش از جانب فارس برخيزد.

چون از اين كار بپرداخت از هرات بيرون شده طريق لشگراه گرفت و مهدي خان قراپاپاق اين قصه به عرض رسانيد، شاهنشاه غازي در خشم شده فرمان كرد تا مكنيل از لشگرگاه بيرون شود و او نيز حديث حادثه... طريق لندن برداشت».

بديهي است در ميان آنهمه سپاه ايران كه از سراسر كشور گرد آمده و هرات را محاصره كرده بودند انتخاب مهدي خان به عنوان امين و فرد مورد اعتماد براي نظارت بر افعال سفير انگليس در آن كار بس مهم، موضوعي است سخت قابل توجه، و زيركي و كارداني و آگاهي در سطح بالاي او را بيان مي‌دارد.

هر محققي مي‌داند كه واگذاري چنين نقش و مسئوليت ديپلماتيك به عهده يك فرد، شايستگي و آگاهي و درايت آن فرد را مشخص مي‌كند.

سفير انگليس قبل از آن، اقداماتي كرده و نظر سوء وي براي محمد شاه كاملاً روشن بود، بنابراين هوشيارترين فرد را مي‌بايست در اين كار برمي گزيد.

لسان الملك باز مي‌گويد:

«هم در اين وقت معروض درگاه افتاد كه شاهزاده طهماسب ميرزاي مويد الدوله با بعضي از منال ديواني و ديگر اشياء تا تربت شيخ جام قطع مسافت كرده و محمد علي خان ماكوئي و فوج دوم تبريز ملازم ركاب اوست و از مردم شكيبان اين خبر به افغانان برده‌اند و ششصد سوار از آن جماعت به جانب او رهسپار شده تا اگر بتوانند و كميني بگشايند و ازو چيزي بربايند. شاهنشاه غازي چون اين بشنيد حبيب الله خان امير توپخانه و محمد تقي خان سرتيپ بيات و مهدي خان قراپاپاغ و جهانگير خان سركرده نظام پسر قاسم خان قوللر آقاسي را با پانصد سوار و دو عراده توپ بيرون فرستاد، در حدود شكيبان با افغانان درگير شدند و...».[2]

اين صميميت و نزديكي به دربار باعث گرديد كه اسكندر خان برادر مهدي خان به سمت نايب اول آجودان باشي شاه انتخاب شده و تقريباً براي هميشه مقيم تهران شود.

حسن خان قاراپاپاق

همانطور كه قبلاً اشاره رفت در زمان مهدي خان، برادرش حسن خان فرماندهي چهارصد سوار قره پاپاق را بعهده داشت، او نياي خاندان‌هاي «حسنخاني» و «مظلومي» و «حميدي» كه امروزه هستند، مي‌باشد وي يادداشتهائي بنام «حرب الحسن» نوشته بوده كه در حال حاضر در دست نيست (يا بدست ما نرسيده)، بي ترديد مطالب مهمي راجع به تاريخ قره پاپاق در آن بوده است، چرا كه نوشته‌اي تحت عنوان «حرب» لابد دستكم جريان يكي، دو جنگ در آن بوده كه امروز ما از همه آنها بي خبريم.

آنچه از متون و منابع تاريخي در مورد او در دست مي‌باشد، تنها مطالبي است كه در چند جا از «سفر نامه ناصر الدين شاه» آمده است، در صفحه 13 اين كتاب كه انشاء آن به قلم شاه است و شرح مسافرت خود به عتبات (1287 هجري قمري) را در آن نگاشته است، مي‌گويد: روز شنبه غره رجب، صبح پيش از آفتاب به حمام رفته رخت نو پوشيده سوار شدم امروز بايد به رحيم آباد زرند[3] ملكي محمد خان سرتيپ زرندي برويم خيلي از راه سواره رفتم با وزير خارجه حسام السلطنه، امين الملك، ظهير الدوله، ميرزا عبدالوهاب مستوفي گيلان، صحبت كرديم مجد الدوله هم رسيد قدري با ميرزا عبدالوهاب در باب مطالبات خودش گفتگو كرد رحمت الله خان ساري اصلان، كلب حسين خان امين نظام، حبيب الله خان ساعد الدوله، حسن خان سرتيپ قراپاپاق ديده شدند تازه آمده‌اند.

و در صفحه 115 مي‌نويسد: روز پنجشنبه... شعبان به قصد مداين و زيارت حضرت سلمان بكشتي بخار نشستيم حسام السلطنه، عباس ميرزا، وزير امور خارجه، مجد الدوله، امين الملك، معتمد الملك، مدحت پاشا، كمال پاشا، عضد الملك، كشيكچي باشي، دبير الملك، منشي حضور، امين السلطان، امين حضور، محمد علي خان، علي باشي، ساري اصلان، امين نظام، محقق، مظفر الدوله، عبدالقادر خان، ميرزا محمد خان، محمد نقي خان، قهوه چي باشي، دهباشي، سقا باشي، آقا محمد تقي آبدار، آقا حسن نايب قهوه چي باشي، حسن خان سرتيپ قراپاپاق، آقا وحيد و...

و در صفحه 118 مي‌گويد: بعد از زيارت سلمان فوراً معاودت به كشتي نمودم وقتي نزديك كشتي شدم ديدم ساري اصلان، تيمور ميرزا، امين نظام، عبدالقادر خان سرتيپ، آقا يوسف سقا باشي، حسن خان سرتيپ قراپاپاق، جمعي ديگر مي‌روند شب در سلمان مانده فردا از راه خشكي مراجعه خواهند كرد.

مطابق رسم آن زمان وقتي كه شاه از پايتخت خارج مي‌شد همه سران عشاير، سري به اردوگاه شاه زده و باصطلاح پس از اظهار ادب و اطاعت و ارادت، به منطقه خود باز مي‌گشتند مگر آنانكه مامور به حضور در اردو بودند و يا اعزام به مناطق ديگر مي‌شدند، در اين سفر كه يك سفر زيارتي بود سران عشاير كه در طول راه و منزلهاي مختلف از راه مي‌رسيدند پس از انجام وظيفه، بعضي‌ها در همان روز و بعضي ديگر پس از همراهي يكي، دو روز با اردو، به محل خود مراجعت مي‌كردند و تنها باصطلاح مقرب الخاقانها مي‌توانستند مورد الطاف عاليه قرار گيرند و در زمره همراهان شاه تا پايان سفر باشند، كه حسن خان از جلمه آنان بوده است.

نجف قلي خان اول:

 

سندي به تاريخ ربيع الاول سال 1265 نشان مي‌دهد كه مهدي خان مريض مي‌شود (يا به بهانه تمارض) از دربار وليعهد، مي‌خواهد كه پسرش نجفقلي خان جانشين وي گردد خواسته او تصويب مي‌شود و فرمان بنام نجفقلي صادر مي‌گردد. پس از آن نامي از مهدي خان در ميان نيست.

سند ديگر در 1269 (حاكي از اينكه يك توپ ترمه به عنوان عيدي ـ عيد نوروز ـ به نجفقلي خان ارسال شده است) صدور يافته. باز فرمان ديگر در 1271 مبني بر اعطاي يك طاقه شال ترمه و تقدير از او صادر شده است.

فرماني مبني بر ارتقاء نجف قلي خان به سرتيپي به دليل فداكاري‌هايي كه او و سوارانش در گرگان نشان داده‌اند و به اصطلاح «سر و اسير زياد از طايفه ضالّه آورده‌اند» از دربار تهران صادر شده است.

بيوك خان:

 

تاريخ وفات نجف قلي خان معلوم نيست، اما مي‌دانيم كه وي در سال 1297 كه غائله شيخ رخ مي‌دهد حضور نداشته و بيوك خان رئيس ايل بوده است. مطابق نقل‌ها تنها فرزند نجفقلي خان در حين وفاتش پسري 15 ساله بنام اسد الله بوده كه بعدها به نام نجفقلي خان دوم (حاج امير تومان) معروف مي‌شود. و به همين دليل بيوك خان پسر اسنكدر خان برادر زاده مهدي خان به رياست ايل مي‌رسد.

رسم و سنت توارثي حكومت، از شاه گرفته تا رؤساي ايلات، ايجاب مي‌كرده كه رياست از خاندان مهدي خان خارج نشود. كوچكي و كمي سن اسد الله موجب مي‌گردد كه زمينه براي ديگران باز گردد. بي ترديد بويوك خان در اين موضوع رقيب هائي داشته ليكن نظر به اينكه پدر او نايب آجودان باشي شاه بود قرعه شانس به نام او در مي‌آيد و حوادث عصر او نشان مي‌دهد كه عرضه اين كار و سمت را نيز داشته است. ماجراي بزرگ «شيخ» در زمان تصدي او اتفاق افتاده است.



[1]. كوچ عشاير عراقي و ايراني به ارتفاعات مرزي براي ييلاق تا همين اواخر ادامه داشت، بعضي عشاير عراق به ييلاقهاي ايران و بعضي از عشاير ايران به ييلاقهاي عراقي مي‌رفته اند.

[2]. سواران قاراپاپاق غير از تعدادي كه در جنگ هرات كشته شده بودند بقيه با لقب افتخارآميز «مشهدي» به سلدوز برگشتند زيرا در آنوقت زيارت آستان امام رضا (ع) براي ساكنين مناطق دور دست مانند سلدوز راستي در اهميت حج بود از همين مشهدي‌ها است «مشمّد» ـ مشهدي محمد» نياي خاندان زينالي راهدهنه.

[3]. زرند ساوه.

محمد امین رسولزاده بازدید : 261 شنبه 17 / 7 / 1389 زمان : 4:39 نظرات ()

گزیده ای از تاریخ ایل قاراپاپاق

متن سند به شرح زير است:

حكم والا ـ آنكه چون حسن خدمت و جان نثاري عاليجاه رشادت و جلادت همراه عمدة القبايل، نقي خان بزچلو و اولاد و اتباع او مكرر مشهود نظر حق شناس والا شده پاداش آن را بر ذمّة همت مشفقانه لازم مي‌دانيم لهذا در اين وقت كه محال سلدوز را براي نشيمن عموم ايلات و عشاير قاراپاپاق معين فرموديم شايسته اين بود كه دهكده معتبر و محل زراعي منفت خيز براي عاليجاه مشار اليه و اولاد او در محال مزبور متشخص فرمائيم كه اين مرحمت و عنايت نسلاً بعد نسل باقي و برقرار بماند لهذا قريه نوجه ده مشهور به «نقداي» را كه ملك زر خريد مخصوص سركار داشتيم و عالي جناب قرشي القاب فضايل مآب مجتهد مآب مجتهد الزمان ميرزا احمد را از جانب سني الجوانب اشرف المشافهة العلّيه وكيل فرموديم كه صيغه هبه معوضه به مبلغ يكصد دينار نقد و يك من گندم، جاري نمايد و وثيقه معتبره به مهر خود و تمامي فضلاي دار السلطنه تبريز، و چاكران مقرب معتمد سركار تسليم عاليجاه مشار اليه نمايد و قباله ذيحق ملك مزبور به عنوان ملكيت مخصوصه، متعلق به او و اولاد او باشد علاوه بر اين عاطفت كريمانه، نقد و جنس ماليت ديوان قريه مزبوره را به سيورغات او مقرر داشتيم كه تا ملك مزبور را از دست ندهد (در دست بدارد) كه نسلاً بعد نسل عمال و ضابطان و مباشرين ديوان... امسال دولت قاهره قرار تعيين نقد و حبه به نامه حواله و اطلاق ننمايند. مقرر آنكه كتّاب حريت انتساب دفتر خانه مباركه والا شرح حكم مطاع را ثبت كنند و از شائبه تغيير و تبديل مثون دانند و در عهده شناسند، تحريراً في شهر جمادي الثانيه 1240

لازم است در اينجا كمي از موضوع بحث خارج شده و راجع به اين سند كه بعدها نيز با آن سر و كار خواهيم داشت نكاتي را توضيح دهيم:

1ـ در اصطلاح اين سند و امثالش مراد از «سركار» كارپردازي امور مالي دربار است.

2ـ ميرزا احمد: وي و حاجي ملا باقر سلماسي و صدر الدين محمد تبريزي، سه مجتهد عصر عباس ميرزا بودند كه رابطه صميمي با او داشته‌اند.

3ـ اين فرمان و سند در سال 1240 صادر مي‌شود ولي آغاز معامله و شروع رسميت آن به 6 سال بعد يعني به سال 1246 حواله مي‌گردد.

4ـ ملكيت نوجه ده به رئيس قره پاپاق منتقل نمي‌شود، بلكه تنها بهره برداري از آن و مداخل و عايدات آن با صيغه هبه معوضه واگذار مي‌شود كه در اصطلاح عصر قاجاري به «اقطاع» و «تيول» معروف بود، مي‌گويد به «ملكيت ايشان مسلم داشتيم» نه «به ملكيت او منتقل داشتيم» كه در اصطلاحات آن روز، تفاوت اين دو جمله از نظر كاربرد حقوقي مشخص است و نيز تصريح مي‌دارد «مداخل اربابي قريه مزبوره متعلق به او و اولاد او». ذكر «اولاد» و نيز تصريح به «نسلا» بعد نسل «براي سلب حق فروش، مي‌باشد و بالاخره صراحتاً بيان مي‌كند كه ماليات را بر او مي‌بخشد تا او مالكيت تيولي آنرا در دست داشته باشد و به معاوضه يا مبايعه از دست ندهد. و تصريح مي‌كند كه ملك مذكور «به عنوان ملكيت مخصوصه» باقي مي‌ماند و تنها منافع و مداخل آن به نقي خان منتقل مي‌شود.

5ـ فرسودگي سند در خواندن آن مشكلاتي ايجاد كرده است (البته نسخه كپي، كه در دست ماست) لذا در جاي كلمه و مطلبي كه قابل خواندن نبود نقطه چيني گرديد.

و به همين دليل 5 سال بعد از آن نقي خان بزچلو سند را مجدداً به دربار وليعهد مي‌برد و در بالاي سند و حاشيه سفيد آن، سند ديگري به صورت يك تابلوي كوچك[9] و زيبائي فرمان زير صادر مي‌شود:

مقرر آنكه نظر به خدمات و جان نثاري‌هاي عاليجاه نقي خان بزچلو از قرار اين رقم ده نوجه ده را به ملكيت مشار اليه مرحمت فرموديم هر نوع تصرفي كه نمايد مختار است، تحريراً في شهر رمضان المبارك سنه 1245.

اين بار ملكيت ده را مرحمت مي‌كند، نه مالكيت عايدات و مداخل اربابي آن را. اين فرمان كوچك و با عبارت كوتاه زماني تحرير يافته كه درست در همان روزها (سوم رمضان) خسرو ميرزا از حضور امپراطوري روس (پس از حل مسئله قتل گربايدف، سفير روس در تهران و بخشش يك كرور زر كه روسيه از ايران طلبكار بود به طور موفق به تبريز برگشته بود و سران عشاير از جمله نقي خان بزچلو به اين بهانه در تبريز جمع آمده بودند) بازگشته بود.

مشخص است كه حالت اقطاعي و تيولي به خاطر اين بوده كه رئيس ايل بيشتر به محال سلدوز پاي بند باشد و نتواند ملك را نقد كرده و از آن منطقه به جاي ديگر برود. و اساساً چنين انديشه‌اي را از سر بيرون كند و اين موضوع براي عباس ميرزا مهم بوده، همانطور كه در اوايل كتاب بحث گرديد، كلمه «سلدوز» ـ با حرف اول و سكون حرف دوم و نيز با ضمه حرف سوم و سكون حرف چهارم و پنجم ـ با همين وزن و قافيه در فرهنگ مغول بطور رايج به كار رفته است:

1ـ سولده ـ سلده: خداي جنگ مغول.

سلده ئوز: سولده ئوز: سلده سيما: سلده يا سولده صورت: و يا سولده و سلده هيبت.

2ـ سلدوز مخفف سلده ئوز: نام يكي از نوه‌هاي چنگيز.

3ـ سلدوز مخفف سلده ئوز: نام يكي از قبايل بزرگ مغول.

بخشي از اين قبيله بزرگ در زمان شيخ ابراهيم نياي شاه اسماعيل صفوي باعث شدند كه خانقاه مذكور به تشيع بگرايد و يكي از عوامل مؤثر گرايش خانقاه اردبيل به تشيع همين‌ها هستند.

قوم سلدوز كه در عصر قره قويونلو و آق قويونلو در شرق اناطولي (تركيه) مي‌زيستند، سخت به دنبال انتخاب يك مرشد طريقت براي خود بودند، اقطاب و مرشدها و خانقاه‌هاي مختلف را مطالعه و بررسي مي‌كردند، به اطلاع شيخ ابراهيم رسيد كه سلدوزيان مي‌گويند اگر شيخ رسماً شيعه بود ما ارادت او را مي‌پذيرفتيم، شيخ نيز كه چندان فاصله‌اي با تشيع نداشت و از طرفي جمعيت زياد قوم سلدوز را مي‌ديد كه ده‌ها ايل و عشاير بزرگ بودند و خانقاه اردبيل در انديشه تاسيس حكومت بود، بي درنگ به قوم سلدوز پيغام داد كه من تشيع را كاملا پذيرفتم. درويشهاي كشكول به دست و عاشقهاي ساز به سينه از اردبيل راهي آناطولي شدند و سلدوزيان را با عشق و تعليمات خانقاه آشنا كردند. بدين ترتيب قوم سلدوز در به قدرت رسيدن صفويه يكي از عوامل مهم به شمار مي‌روند، از قضا از آغاز سلطنت صفويه تا سلطه آتاترك بر تركيه حدود چهار قرن و نيم، به اصطلاح كتك اين ارادت را خوردند، شاه اسماعيل از سلطان سليم شكست خورد و مناطق سلدوز نشين الي الابد ضميمه خاك عثماني گرديد. سلطان سليم هزاران نفر از سلدوزيان را قتل و عام كرد.

و هم اكنون سلدوزيان بخش عمده‌اي از مردم علوي 16 ميليوني شرق تركيه را تشكيل مي‌دهند و هنوز هم ساز عاشقهاي خانقاه اردبيل در دست عاشقهاي سلدوزيان در مدح مولا علي (ع) و اولاد او (ع) بلند است، عاشق مي‌نوازد و مي‌خواند و شنونده «اشك عشق علي (ع) از ديدگان مي‌بارد، اما چندان اثري از درويشها نمانده است.

آيا لفظ سلدوز به عنوان نام منطقه زيست قره پاپاق (شاخه‌اي از بزچلو) رابطه‌اي با لفظ سلدوز مغولي دارد؟ بعضي‌ها جهت يافتن پاسخ مثبت به اين سئوال كتاب‌ها را گشته و يكي از سرداران هلاكوخان را بدين نام يافته‌اند، آنگاه دست به قلم برده و نگاشته‌اند كه لابد هلاكوخان منطقه سلدوز را به سردار مذكور براي دامپروري واگذار كرده و منطقه بنام او موسوم گرديده است، پس نام سلدوز از نام «سلدوز نويان» سردار مغول گرفته شده.

لكن به نظر مي‌رسد كار حضرت جن است كه مدركي به چنين ادعائي پيدا كند!! و همانطور كه گفته شد سولودوز در زمان هلاكوخان، نه قابل سكونت بوده و نه قابل دامپروري، چگونه ممكن است منطقه‌اي در سال 656 (يعني 756 سال قبل از اين و 581 سال پيش از ورود قره پاپاق به سولدوز) محل دامپروري باشد، ولي در طول 581 سال نام آن در هيچ دفتري، دستگي، نامه اي، ديواني و كتابي نباشد؟!!

آنچه به نظر مي‌رسد منشأ اين واژه مركب، سه چيز است:

1ـ ايل قره پاپاق هنگام ورود به منطقه، آن را پر آب و علف يافتند نام «سولودوز» ـ سرزمين هموار پر آب ـ بدان نهادند.

2ـ تلفظ «سولودوز» از نظر محاوره‌اي قهراً محكوم به تخفيف است، به طوري كه هيچ ترك زباني خودش را براي اداي صحيح لفظ «سولودوز» تحت فشار قرار نمي‌دهد و هر كسي كه به زبان تركي آشنا باشد، اين حقيقت را درك مي‌كند. و صورت مخفف قهري «سولودوز» لفظ «سلدوز» است كه با لفظ مغولي آن تنها در ضمه حرف لام، متفاوت است.

3ـ رؤساي ايلات ايران، دربار مركزي، دربار وليعهد در تبريز و نيز مردمان عشاير ايران با لفظ مغولي سلدوز آشنائي كامل داشتند و اين لفظ برايشان كاملاً شناخته شده و در ميان‌شان رايج بود، اين آشنائي موجب سكون ضمه لام شده و كسي در اين صدد نبوده و شايد حال و حوصله اين را نداشته كه ايل فلان به فلان دليل، فلان كلمه را از كدام ريشه گرفته و به منطقه سكونت خويش برگزيده است.

خود قره پاپاق نيز با لفظ سلدوز آشنائي داشت و به هنگام عبور از خاك تركيه ميهمانان عبوري سلدوزيان بودند و لذا كلمه جديد به تدريج با لفظ معروف قديمي هموزن گرديد.

ما نيز از اين پس از كلمه سلدوز استفاده خواهيم كرد.

ايرج افشار سيستاني در كتاب «ايل ها، چادر نشينان و طوايف عشايري ايران «كلمه سلدوز را از ريشه «سللي دوز» يعني سرزمين هموار پر از سيل، مشتق ميداند، لكن مدركي ارائه نمي‌دهد.

قبل از ورود قره پاپاق منطقه مزبور هيچ نامي نداشت، همه آن محال به نام تنها روستاي موجود، يعني «نقداي» شناخته مي‌شد كه در بخش بعدي (بخش زير) شرح داده مي‌شود.

مبع :کتاب تاریخ ایل قاراپاپاق به کوشش مهدی ( مسعود) رضوی

محمد امین رسولزاده بازدید : 287 شنبه 17 / 7 / 1389 زمان : 4:39 نظرات ()

نژاد پرستی و خیالبافیهای بزرگ

در اواخر خلافت عثمانی و درپی اختلافات و جنگهای بوجود آمده بین عثمانی و یونان ارامنه بجای دفاع از وطن هزار ساله خویش به همکاری و جاسوسی به یونانیها پرداختند.در این زمان قحطی و خشکسالی نیز ترکیه کنونی را فرا گرفته بود.دولت عثمانی برای مقابله با یونان ارتش خود رابه چاناخ قلعه و سایر شهرهای بندری مورد هجوم فرستاد و دست ارامنه را برای کشتار مسلمانان باز گذاشت.قارص-ارزروم-ارزنجان.....

نهایتا دولت عثمانی ارامنه را از کشور اخراج کرد و انها راه ایران را در پیش گرفتند. سرراه خود کشتارهای زیادی انجام دادند(مسیر قتل عام دوم) .درواقعه جیلوگلدی ارامنه اخراجی ترکیه بهمراه ارامنه وآشوریهای ایران  به جان مردم بی دفاع اورمیه، سلماس و...افتادند.به گواهی شهود عینی و کتب معتبر پنجاه هزار نفررا دراین شهرها کشتند.مردان راسربریدندريا،وبرجنسیت جنین مادران شرط بندی کردند. در یکی از روستاهای سلماس مردم پناه گرفته در مسجد را سوزاندند ودرنهایت این مصیبت بزرگ با ورود ارتش عثمانی به این شهرها پایان یافت.

طبق نوشته بابک بیات و شهادت اجدادمان جیلوها به رهبری کشیش مارشیمون آنقدر ظلم و جنایت در حق مسلمانان کردند که هنگام ورود ارتش عثمانی مردم خود را به زیر پای اسبان آنها می انداختند،گریه میکردندوهلهله کنان میدویدند و قربانی سر میبریدند.سالگرد ورود ارتش عثمانی به سلماس تا چندسال پیش در آنجا گرامی داشته میشد و مردم در فروردین ماه به یاد و شکرانه آن روزهابرطبلها میکوبیدند و هلهله وشادی میکردند.

محمد امین رسولزاده بازدید : 189 شنبه 17 / 7 / 1389 زمان : 4:39 نظرات ()

بیانیه ی جمعی از هواداران تراکتورسازی آذربایجان

نقده نیوز:منتظر پاسخ کوبنده ی مان باشید!

باز هم توهین، باز هم توهین و باز هم توهین؛ و این بار زشت تر و چرکین تر از هر زمان دیگر!روزی در ورزشگاه کرمان، و این بار در ورزشگاه پایتخت شعر و ادب آریایی!

آن چه را که لایق خود و شخصیت بی شخصیتی شان بود به ما گفتند و نیروی انتظامی هم، ما را تادیب کرد!

قلم از نوشتن شعارهایشان قاصر است و قلب ما هم زخمی تر از آن چه بتوان نوشت و شرح داد. که؛ الا تهرانیا انصاف می کن، ... تویی یا من

اما این بار، گویا اوضاع فرق کرده و ما هنوز هم در خواب خرگوشی مان، به آینده خوشبین مانده ایم!

در حالی که تماشاگران بی ادب و صاحب ادب آریایی! هر آنچه دل تنگشان خواست به ملت شریف آذربایجان گفتند، رسانه های نوشتاری و سایتهای اینترنتی نیز در هجمه ای عجیب و تفکربرانگیز ما را مسبب شعار دادن طرفداران پیروزی جلوه دادند!

از یک سو یکی از به آتش کشیدن ورزشگاه توسط ما خبر داد و دیگری هم تهدید به برخورد شدیدمان کرد؛ و ما ماندیم و شعار ایران، سرای من است!!

این بار، گویا اوضاع فرق کرده و سرانجام، ما هم فرق خواهیم کرد!

ما، جمعی از هواداران تیم تراکتورسازی آذربایجان، برای آخرین بار اخطار می دهیم که اگر تا پایان وقت اداری روز شنبه 9 مردادماه، کمیته ی انظباطی یا هر مرجع ذیصلاح دیگری تیم پیروزی را از برگزاری چندین بازی خانگی محروم نگرداند، عواقب حوادث رویداده در بازی روز یکشنبه تراکتورسازی آذربایجان و راه آهن نیز بر عهده ی همان مراجع خواهد بود.


اکیدا توصیه می نماییم در صدد آزمایش میزان ادعایمان برنیایید؛ که این بار شاید پاسخی همیشگی بر سالها تبغیض و تحقیر و توهین نسبت به آذربایجان دریافت نمایید!


جمعی از هواداران تراکتورسازی آذربایجان

محمد امین رسولزاده بازدید : 278 شنبه 17 / 7 / 1389 زمان : 4:28 نظرات ()

خاطرات و دست نوشته های قهرمان مقاومت مردمی

نقده نیوز:خاطرات و نوشته های قولو بناوند

نقل از وبسایت دکتر محمدی

محکمترین و واقعی ترین سند و نوشته در مورد جنگ نقده

مجاهد نستوه مقاومت مردمی جنگ نقده

        قولو بناوند

بنام آنکه جان را فکرت آموخت

جنگ نقده ، حدیث دفاع ومقاومت،جنگ علت ها وعبرت ها

ما مرغ سحر خوان وشگفت آوائیم                 خونین پرو بالیم وشفق سیمائیم

درمعبرتاریخ چو کوهی بشکوه                      صد بار شکسته ایم وپا برجائیم

قبل ازورود به مبحث جنگ نقده،لازم میدانم به متن یکی ازاسناد لانه ی جاسوسی

اشاراتی نموده،سپس نظر همه ی عزیزان را به یک چرا؟ویک سوال بسیار مهم

در ارتباط با رویدادهای جنگ نقده جلب نمایم.

سند شماره ی۱۴

شماره ی سند۲۷۲۷

تاریخ:۶مارس۷۹-۱۵ اسفند ۵۷

از سفارت امریکا،تهران

به وزارت امور خارجه،واشنگتن،دی.سی.فوری

طبقه بندی:خیلی محرمانه

موضوع:فعالیت کردها

۱-تمام متن خیلی محرمانه

۲-خلاصه:سقوط دولت بختیاروضعف جاری در تهران به احیاء احساسات هویت طلبی در میان کرد های ایران ........



محمد امین رسولزاده بازدید : 253 شنبه 17 / 7 / 1389 زمان : 4:26 نظرات ()

مختصری از تاریخ ایل قره پاپاق

«ايل قاراپاپاخ يا (بوزچلو، بورچالي) از قديمي ترين ايلات ايران به شمار مي‌آيد و بنا به اسناد تاريخي اين ايل ابتدا درمحال بورچالي(به معني دشت بي رنگ) در نزديكي اراك(در استان مركزي) ساكن بوده‌اند و در زمان سكونت آنها در بوزچلو(حدود 400سال قبل) رياست ايل به عهده «يارالي آقا» يا (الله يارخان، يارالي آغا ) بود ...»

محمد امین رسولزاده بازدید : 693 دو شنبه 4 / 5 / 1389 زمان : 18:01 نظرات ()

دروغ پردازیهای فرماندار سابق نقده از حوادث خرداد 85

نمایشگاه کتاب تبریز بهانه‌ای شد تا با تازه های نشر کشور آشنا شویم. علی رغم ضعفهای متعدد ،این نمایشگاه حاوی نکات جالبی بود که یکی از این نکات حضور کتاب جدیدی با موضوع قبام خرداد 85 بود .البته این کتاب نه به بازخوانی حقایق حوادث خرداد 85 ،بلکه روایتی است با قلم یکی از جنایتکاران قیام خرداد .

محمد امین فرد ، فرماندار وقت سولدوز نویسنده کتاب"گزارش مشروح حوادث خرداد 1385 در نقده و تحلیل فقهی سیاسی آن"در این نوشته علاوه بر تلاش برای خوش خدمتی به اربابان مرکزنشین به توجیه جنایات و اشتباهات خود پرداخته است .

محمد امین رسولزاده بازدید : 409 دو شنبه 4 / 5 / 1389 زمان : 18:01 نظرات ()

گزیده ای از جنگهای قره پاپاق

قره پاپاق در استر آباد

يكي ديگر از جنگهاي مهمي كه سواران قره پاپاق در آن حضور داشته‌اند جنگ استر آباد است در سال 1297 همزمان با غائله شيخ، تعداد 200 سوار به فرماندهي «جلال خان» پسر كاظم خان (روستاي جلال خان در مغرب محمديار در ساحل شمالي گادار بنام اوست) در استر آباد بوده‌اند.[1]

 

محمد امین رسولزاده بازدید : 348 دو شنبه 4 / 5 / 1389 زمان : 18:00 نظرات ()

تعداد صفحات : 7

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
از کلیه دوستان و همشهریانی که خواهان نویسندگی در این وبلاگ میباشند دعوت به همکاری مینمایم.
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 69
  • کل نظرات : 31
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • آی پی امروز : 12
  • آی پی دیروز : 11
  • بازدید امروز : 67
  • باردید دیروز : 42
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 1
  • بازدید هفته : 304
  • بازدید ماه : 874
  • بازدید سال : 17,029
  • بازدید کلی : 74,910