(شیخ محمود شبستری)

پس از گذشت بیش از سه سال از حوادث تلخ و تأسف بار خرداد ۱۳۸۵ سولدوز، محمد چوپانی (امین فرد) فرماندار وقت نقده که سوء تدبیر و عدم توانایی وی در مهار بحران ورد زبان خرد و کلان، پیر و جوان و مردان و زنان سرفراز گردیده، به منظور تطهیر خویشتن، همفکران و یاران گرمابه و گلستان خود و تشویه چهره ی فعالان فرهنگی و تشویش اذهان عمومی با توسل به دروغ و تهمت به قلب واقعیت و کتمان حقیقت پرداخته و عمق غرض  ورزی و کینه توزی خود را با چاپ و توزیع کتابی؟!! تحت عنوان ((گزارش مشروح حوادث خرداد ۱۳۸۵ نقده و تحلیل فقهی-سیاسی آن)) نمایان ساخته و مذبوحانه کوشیده است با جعل حقایق و تحریف حوادث و با فرافکنی و تیره ساختن چشمه سار زلال حقیقت، پرتو فروزان خورشید واقعیت را در پس ابرهای تیره و تار دروغ و افترا پنهان سازد و خود را خازن مطلق گنجینه ی حق و حقیقت و کلیددار خزینه ی صدق و معرفت نشان دهد؛ غافل از اینکه با استدلال توهمی و تمسک به بهتان و مشتی دروغ و با ذبح صداقت و حقیقت در مسلخ اکاذیب و مذبح یاوه سرایی و با قلب واقعیت حوادث، هرگز نمی توان گناهکاران را بی گناه و بی گناهان را گناهکار جلوه داد.

چرا که وجدان عمومی مردم سولدوز بیدارتر از آن است که کسی بخواهد و یا بتواند با نیرنگ و تزویر و با تلبیس و تدلیس، ناحق را لباس حق و حق را جامه ی نا حق بپوشاند. افسوس و صد افسوس که نامبرده به بهانه ی تحلیل فقهی و سیاسی به گزارش واژگونه ی حوادث پرداخته و در هر فرصتی نعل وارونه زده و پر واضح  است که سخنان سراسر کذب، جملات اهانت آمیز و عبارات پارادوکسیکال و آکنده از تناقض و غرض آلود وی با آموزه های قرآنی، فقهی، اخلاقی و سیاسی ذره ای همگونی و همخوانی ندارد و یادآوری مجدد آن حوادث تلخ و اندوهبار آن هم به صورت غیر واقعی و توهین آمیز، جز نمک پاشی به زخمهای عمیق مردم فداکار سولدوز که عصاره ی شرف و خلاصه ی عزت و بازتاب غیرت و مظهر اخلاص و پاکبازی اند؛ چیزی در بر ندارد.

طرح روی جلد و عناوین مذکور در آن نشانگر بغض و کینه و نگاه حقارت آمیز به هویت مردمی رشید و آگاه است و خواننده با دیدن عنوان روی جلد و ادعای دهن پرکن تصور می کند شخصی با توانایی کامل و قدرت تحلیل مسائل می خواهد از منظر فقاهت و سیاست حوادث خونبار خرداد ۸۵ سولدوز را بررسی نماید ولی پس از ورود به مطالب و مطالعه ی صفحاتی از کتاب پی می برد که هدف اصلی نویسنده تنها توجیه عملکرد تأسف بار و تطهیر خویشتن و تهمت زنی به دیگران است.

در جای جای کتاب کوشیده سوء مدیریت و عدم قابلیت و کارآمدی خویش در مهار بحران را از ذهن جامعه، مردم و مدیران بزداید و بدین جهت خود را به آب و آتش زده است تا بار سنگین این ضعف عمیق مدیریتی  و بروز چنین فاجعه عظیمی را بر گردن دیگران و گرده ی تنی چند از دلسوختگان و چهره های مردمی منطقه بگذارد که به هیچ وجه در این هدف شوم و ناجوانمردانه توفیقی نیافته و بر حجم انبوه ناکامی های خود افزوده است چرا که خداوند قهار، خود ناظر بر نیات و اعمال همگان است و از آنجا که اکثریت قریب به اتفاق جامعه، مردم و مسئولین امر، سوء مدیریت و عدم کار آمدی فرماندار وقت را علت اصلی و دلیل اساسی بروز بحران خرداد۸۵ سولدوز می دانند لذا با وارد کردن اتهام به دیگران و شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت سنگین در نفی و یا اثبات چیزی مؤثر نخواهد افتاد و بدان می ماند که فرد فرو رفته در باتلاق هر چه بیشتر دست و پا زند خود را بیشتر گرفتار می سازد.

در صفحه آغازین این کتاب مطلبی از صحیفه ی نور حضرت امام(ره) جلد۱۱ (صفحه ۳۶۷) آورده است که: ((مؤمنین سرتا سر دنیا برادرند به حسب حکم قرآن و برادرها برابرند و در شادی و غم هم مشترکند… در اسلام همین برادری است که مبدأ همه خیرات است… )) حال این سؤال پیش می آید: امین فرد که در کنف حمایت مردم مؤمن و سرافراز سولدوز بزرگ شده و با محبت همین مردم به جایی رسیده بود، چگونه راضی شد با مردمی شریف و بزرگوار با نهایت قساوت و بی رحمی برخورد کند و به کدامین دلیل جوانان برومند منطقه آماج گلوله های آتشین قرار گرفتند؟!! مگر آنان چه می خواستند؟ چه می گفتند؟ و چه هدفی داشتند؟

مگر نه این است که در سراسر آذربــایجان مردم فریاد اعتراض خود را نسبت به توهین تحقیرآمیز روزنامه ی دولتی ایران سر داده بودند به گونه ای که در سولدوز یک شعار علیه نظام و مسئولین شنیده نشد پس دلیل برخورد فاجعه بار و تأسف برانگیز با مردم عزتمند سولدوز چه بود؟ چرا در دیگر شهرها تجمعات مردم با آرامش خاتمه یافت؟

در سر تا سر ایران کمتر دیاری می توان یافت که به اندازه ی سولدوز در عرصه ی خدمت به اسلام و انقلاب، تمام هستی خود را در طبق اخلاص نهاده باشد. قدر مسلم این مردم شایسته ی چنین برخوردی جفاکارانه نبوده و نیستند.

*  فرماندار وقت نقده مستقیماً از کلاس درس و صندلی تدریس بر مسند فرمانداری نقده تکیه زده بود آن هم بدون یک روز سابقه ی اجرایی در عرصه ی مسایل اجتماعی، سیاسی و …

از آنجایی که پس از برکناری از فرمانداری نقده مسئولیت خطیر ریاست دانشگاه تربیت معلم آذربایجان بر عهده ی وی نهاده شده و سالهاست نام مقدس معلم و مدرس را یدک می کشد، ای کاش سر سوزنی به رسالت معلمی پای بند می بود و به جهت دنیاگرایی و قدرت شیفتگی به دروغ پراکنی و تهمت زنی نمی پرداخت.

و این بیت مشهور حافظ را آویزه ی گوش می ساخت که:

((به صدق کوش که خورشید زاید از نفست

که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست))

*  و مراد از سوء مدیریت فرماندار وقت این نیست که وی ناآگاهانه و ناخواسته موجب بروز چنین فاجعه ای شد؛ چون هر فرد ناپخته و مدیر ضعیفی هم متوجه می شد که حرکت اعتراضی مردم شایسته ی چنین برخورد خشن و خونینی نیست؛ چون مشابه این  حرکات اعتراضی هر روز در شهرهای اطراف نقده صورت می گرفت.

وی باید می دانست که مسئولین استان و فرمانداری ارومیه و مسئولین آن شهر با مردم چه برخوردی داشته اند؟ ولی چندین دلیل عمده باعث گردید سولدوز سرفراز در غروب غم انگیز ۴ خرداد ۸۵ در خون پاک خویش غوطه ور شود هر چند امین فرد به خود می بالد و ادعا می کند در کارگاه مدیریت بحران به اتفاق فرماندار ارومیه در سطح استان مقام اول را کسب کرده است.

۱- حضور مقطعی فرماندار در نقده چون در دانشگاه بناب و … تدریس داشتند و در نقده حضور مستمر نداشتند که خود نوعی بی توجهی به مسئولیت حساس خویش و بی اعتنایی به سولدوز مظلوم بود.

۲- بنا به شنیده ها می خواست درانتخابات مجلس هشتم کاندیدا شود؛ بدین جهت در نظر داشت با آفریدن بحران، پرونده های سنگینی برای رقبای انتخاباتی تشکیل شود و بدون رقیب یکه تاز میدان انتخاباتی باشد.

۳- قصد داشت با ایجاد بحران و کنترل آن، خود را قهرمان نشان دهد تا یک شبه بر اسب مراد بنشیند و خود را در قلوب مردم جای دهد.

۴- خودخواهی و تک روی وی به گونه ای که به درخواست کنندگان مجوز تجمع بخاطر کاریکاتور توهین آمیز روزنامه ایران در فرمانداری گفته بود در صورتی مجوز می دهم که اولین سخنران خودم باشم.

عدم پای بندی وی به قانون و تصمیمات قانونی شگفت آور است.

چون قبل از صـدور رای دادگاه عده ای را بـا نهایت بی رحمی، آماج حملات خود قرار  داده بود و با تهمت های غیر منصفانه ای آنان را عامل اصلی بروز فاجعه قلمداد می کرد. حال که آن افراد در دادگاه های صالح تبرئه شده اند، چگونه به خود اجازه می دهد آنان را زیر سؤال برده، عامل اصلی بروز حوادث قلمداد نماید؟ و اما جای تأسف است که گز نکرده خود می برد و می دوزد، تصمیم گیری می کند، حکم صادر می کند، نظریه پردازی می کند، خود را فقیه و سیاست مدار تلقی می نماید! او که خود را فردی انقلابی می داند؟ چگونه رأی بالاترین مراجع قضایی را زیر سؤال می برد و نظر خود را بر نظر آنان ترجیح می دهد؟

وی باید بداند و آگاه باشد که این نظرات پوچ و تو خالی به منزله پرتاب تیر در تاریکی است و یادآور شعر مشهور سعدی است که می فرماید:

یکی بر سر شاخ بن می برید                 خداوند بستان نظر کرد و دید

بگفتا که این مرد بد می کند                نه بر کس که بر نفس خود می کند

وی که سنگ پای بندی به قانون را به سینه می زند چگونه گستاخانه به خود اجازه می دهد نظر قوه ی قضاییه ی جمهوری اسلامی را نادیده بگیرد و با ذهن و فکر ناتوان خود در خصوص دیگران حکم مجدد صادر کند؟ به قول عزیزی که می گفت: فرماندار وقت نقده به جای نوشتن کتاب؟!! و صدور نظرات مضحک، ای کاش در خرداد ۸۵ از بروز فاجعه جلوگیری می کرد که امروز به نوشتن کتاب نیازی نبود.

در ص ۹ کتاب؟!! مردم سولدوز را مهربان، خونگرم، مسلمان، پرتلاش و مدافع انقلاب اسلامی دانسته و تاکید کرده که لطیف ترین غزل های شهادت را از زبان عندلیبان گلگون کفن، همین مردم سروده اند و با تقدیم بیش از ۷۰۰ شهید از نظر تقدیم شهداء نسبت به جمعیت، حائز رتبه ی اول در استان آذربایجان غربی هستند و آورده که نام نقده در بین دوستداران انقلاب با هاله ای از شجاعت، تقدس و حماسه همراه شده است و این دیار را دژ مستحکم تلقی کرده و گفته که دشمن سعی داشت این ستاره ی پرفروغ آسمان انقلاب را به افول کشاند و این نیت را دشمن پس از سی سال تلاش در سوم تا ششم خرداد ۸۵ می خواست عملی سازد. اگر قدری عمیق تر به موضوع بیندیشیم متوجه می شویم که وی در لباس دوست بدتر از دشمن عمل کرده و حنجره کسانی که لطیف ترین غزل های شهادت را سروده بودند به جهت سوء مدیریت و عدم توانایی وی در مهار بحران آماج گلوله های آتشین قرار گرفت و اکثر قریب به اتفاق مردم نقده در سفر اول رئیس جمهور به نقده با فریادهای بلند و شعارهای قاطع خود نشان دادند که فرماندار وقت را یکی از عوامل اصلی بروز فاجعه ی خونین خرداد می دانند. اگر فراموش نکرده باشد که مسلماً هرگز از خاطر وی نخواهد رفت، مردم در استادیوم تختی نقده یک صدا فریاد می زدند ((فرماندار را عوض کن)) هر چند که رئیس جمهور به جای عوض کردن فرماندار ضعیف گفت: که فرمان را عوض کند یا فرماندار را؟ که دیدیم دست پخت فرماندار وقت آنقدر تأسف بار بود که سر انجام پس از گذشت چند ماه عذرش را خواستند و به حذف وی از عرصه ی سیاسی تن دادند با اینکه مسئولیت خطیر دیگری بر گرده ی نحیفش گذاشته شد.

این نوشته ای که به صورت کتاب انتشار یافته و فاقد ویژگی های اصولی کتابت است به هیچ عنوان شایسته ی نقد و اظهار نظر نیست و مردم عزتمند سولدوز پاسخ تک تک ادعاها و توهمات نگارنده ی کتاب را به دفعات داده اند، به ویژه در سفر رئیس جمهور به نقده که فریاد بلند اعتراض مردم گویای خیلی چیزها بود.

او که شایسته ی تکیه زدن بر مسند فرمانداری نبود اکنون با چنگ زدن به طنابی پوسیده و تمسک به سخنانی عبث و بیهوده برای چندمین بار مذبوحانه می کوشد ذهنیت جامعه و مسئولین امر را نسبت به خادمین واقعی مردم تغییر دهد ولی غافل از این واقعیت که چنین تلاشهای بیهوده ای به منزله ی آب در هاون کوفتن است.

در صفحه ی ۹ نوشته ی تفرقه افکن و آشوب برانگیز که حقیقتاً نمی توان نام کتاب بر آن نهاد؛ نگارنده با اشاره به فداکاری مردم، سولدوز را قطعه ای از بهشت معرفی کرده و استعداد این منطقه را در زمینه کشاورزی و کاشت انواع میوه ها، سبزیها و محصولات کشاورزی یادآوری نموده است. حال این سؤال پیش می آید در چنین سرزمینی چگونه به جای کاشتن گل مودت و محبت و افشاندن تخم شکوفایی و پاشیدن بذر خدمت به مردم فداکار منطقه، گلوله های آتشین و سرب داغ در مزرعه ی دلهای پاک جوانان برومند سولدوز کاشتند؟ به کدامین گناه سرو قامتان سر افراز گلستان اخلاص را به خاک افکندند.

در ص۱۲  نگارنده مانا نیستانی را آذری زبان و اهل اردبیل معرفی می کند (باید یادآور شد اصطلاح زبان آذری خود نوعی تحقیر و توهین است که به وسیله ی شوونیستها به جای زبان ترکی آذربایجانی به کار می رود) به نظر می رسد که نویسنده ی کتاب، مطالب مانا نیستانی را یا نخوانده است و یا اگر خوانده متوجه عمق توهین هدفمند و خباثت شوونیستی نشده است و چنین آورده که ((مخاطب با خواندن NAMANA  فکر می کند که منظور نویسنده از کلمه ی سوسک، افراد آذربایجانی و ترک می باشد. به همین دلیل آن توهین ها متوجه ترک زبانها تلقی می شود))

در خصوص همین چند سطر نوشته ی سبک و سطحی نگرانه چندین نکته را باید متذکر شد:

الف: مانا نیستانی به زعم بسیاری از اهل قلم، فارس زبان و اهل یزد است نه ترک زبان اردبیلی هر چند که آذربایجانی و ترک زبان بودن وی نیز چیزی را عوض نمی کند و انتساب آن قلم به دست مزدور به آذربایجان، ساخته و پرداخته ی شوونیست هاست که امین فرد نیز به طور قطعی او را ترک اردبیلی معرفی می کند.

ب: قلم فرسایی نیستانی در روزنامه های زنجیره ای نیز نمی تواند توجیه مناسبی برای تطهیر روزنامه ی دولتی ایران باشد چرا که چاپ مطالب سراسر توهین و تخریب و کاریکاتور سخیف در روزنامه ی دولتی ایران صورت گرفته است نه دیگر روزنامه ها.

ج: گویا نگارنده هنوز متوجه عظمت آذربایجان و سربلندی و عزتمندی مردم سرافراز آذربایجان نشده است که به جای مردم آذربایجان ((افراد آذری)) آورده که واقعاً جای شگفتی است که بیش از سی میلیون ترک و آذربایجانی ((افراد)) تلقی می شوند که وی دانسته یا نادانسته مرتکب چنین سهل انگاری اهانت آمیزی شده است.

د: گویا نویسنده هنوز تردید دارد که هدف نیستانی جیره خوار و مزدور شوونیستها، توهین به ترکها بود است و عباراتی آورده که جنبه ی تردید دارد چون تاکید می کند ((مانا نیستانی با قلمی بی ادب شدیدترین اهانت ها را از لحاظ غذا، زبان و … به سوسک انجام میدهد و آوردن کلمه ی NAMANA موجب شده است که خواننده فکر کند منظور از سوسک ترکهاست و به همین دلیل آن توهین ها متوجه ترک زبانها تلقی می شود.))

قدر مسلم در همان نگاه اول خواننده متوجه می شود که هدف امین فرد از آوردن ((اهانت به سوسک)) ((فکر کردن و پنداشتن خواننده)) و ((توهین تلقی شدن)) و .. این است که توهین آشکار نیستانی را در هاله ای از تردید و پرده ی پندار و توهم و حجاب تلقی و تعبیر قرار دهد و به گونه ای غیر مستقیم همچون وکیل مدافعی ناشی و بی تجربه خطای آشکار و جرم فاحش و توهین غیر قابل تردید نیستانی را تعبیر و برداشت خوانندگان جلوه دهد و با این نگرش می خواهد اعتراض به حق مردم غیرتمند آذربایجان را از پایه و اساس مبتنی بر شک و تردید و گمان و تصور عنوان نماید و عملکرد فاجعه بار و سوء مدیریت خود را در سطور آغازین توجیه نماید که این حرکت ناشیانه خود نوعی توهین به فهم و شعور بالای مردم آذربایجان و ترک های آگاه و فهیم است.

ه: باز در عبارت پایانی ص۱۲ آورده است: ((روزنامه ایران از عموم مردم ترک و آذربایجانی معذرت خواهی کرده و با نویسنده برخورد می کند و نهایتاً پس از گذشت ۱۰ روز از درج مطالب اهانت آمیز نیستانی، روزنامه ایران توقیف می شود.))

به نوع برخورد روزنامه با نویسنده اشاره ای نمی کند و به معذرت خواهی روزنامه از مردم ترک و توقیف روزنامه تاکید می کند تا خاطر نشان سازد که با توجه به این موارد، دیگر اعتراض مردم ضرورتی نداشته است. حال این سوال پیش می آید اگر نیازی به تداوم اعتراض مردم نبود به کدامین دلیل وی به عنوان فرماندار وقت شهرستان نقده در هنگام مراجعه ی سه تن از فرهنگیان نقده برای اخذ مجوز تجمع ضمن ابراز موافقت شفاهی با درخواست کنندگان مجوز و نوشتن دستور اقدام و ارجاع به دفتر سیاسی در جمع آنان گفت که در هنگام برگزاری مراسم اعتراض اولین سخنران خودش باشد و در روز چهارشنبه ۳/۳/۸۵ در تجمع دانشجویان در مقابل فرمانداری همگان را برای تجمع روز پنج شنبه مقابل اداره ی ارشاد فراخواند.

حال چنین به نظر می رسد به هر طناب پوسیده ای چنگ می زند و به هر دستاویزی تمسک می جوید تا بار سنگین عذاب وجدان را از کتفهای نحیف و لرزان خود دور نماید، غافل از این واقعیت مسلم که با وارد ساختن اتهام واهی به اشخاص زحمتکش و دلسوز منطقه که سالیان متمادی تمام توان خود را در طبق اخلاص نهاده اند نمی توان ره به جایی برد و با این قلم فرسایی های گاه و بی گاه و با تشبث به توهمات و خوابهای پریشان و آشفته و با سوء استفاده از مقام و موقعیت زود گذر دنیوی و جاه طلبی و قدرت شیفتگی، خورشید حق و حقیقت را در ورای ابرهای متراکم بغض، کینه، بهتان و افترا پنهان نتوان کرد و حنجره های شکافته و خون آلود جوانان برومند سولدوز تا قیام قیامت ((حقیقت)) را فریاد خواهند کرد و خون پاک آنان هر روز جوشش و پویش شگرفی خواهد داشت و رسواگر رسوایان و حمایتگر سرفرازان خواهد بود.

واقعاً جای شگفتی است فریاد های بلند مردم منطقه در راستای عزل وی و جوابیه های متقن و مستدل و ذهنیت قطعی جامعه در خصوص بحران آفرینی و سوء مدیریت و عدم تواناییش در مهار بحران را نادیده و ناشنیده گرفته باز هم در صدد تشبح آفرینی و جنجال انگیزی در منطقه حساس سولدوز بوده و در هنگام انتخابات ریاست جمهوری  مطالبی نا سنجیده و غیر عقلانی که به ناحق به صورت کتاب ارائه شده، به چاپ رسانده و منتشر ساخته است.

در حالی که کتاب واژه ای مقدس و قرآنی است و هر نوشته ای را نمی توان کتاب تلقی کرد مخصوصاً نوشته ای آکنده از دروغ و تهمت، افترا و بهتان، فرصت طلبی و سودجویی، غرض ورزی، کینه توزی و …

واقعاً جای تأسف است شخصی که به ناحق از مسند فرمانداری یک شبه بر چهار بالش ریاست دانشگاهی تکیه زده، به جای پرداختن به رشد و شکوفایی علم و دانش و توسعه ی دانشگاه از جهات گوناگون، تمام توان خود را به توجیه تصمیمات نابخردانه و عملکرد فاجعه آفرین خود اختصاص داده است.

و به مصداق

((پسته ی بی مغز چون لب وا کند رسوا شود))

با ارائه ی مطلبی واهی، غیر مستند و نامستدل ماهیت حقیقی خود را نمایان ساخته است.

در قسمت ۱-۱-ب- مقدمات حوادث نقده در ص ۱۲ آمده است:

مردم نقده از همان روزهای نخست این جریان، به صورت فردی و یا گروهی و به شکل ((غیر رسمی)) به این اهانت معترض بوده و نارضایتی خود را بروز می دادند.

((در ظهر مورخه ی ۳۰/۲/۸۵ سه نفر از اهالی نقده برای درخواست مجوز تجمع و راهپیمایی در مورخه ۱/۳/۸۵ به فرمانداری مراجعه کردند.))

واقعیت این است که ما خواستار صدور مجوز برای برگزاری تجمع بودیم آن هم در سالن اداره ی ارشاد و یا در مقابل اداره ارشاد نه راهپیمایی. هدف از طرح این دروغ آشکار این است که ما را عاملین برگزاری تجمع و هم راهپیمایی معرفی کند در حالی که ما تاکید داشتیم تجمع در سالن اداره ی ارشاد برگزار شود ولی گویا امین فرد فراموش کرده که دعوت آشکار وی در تجمع دانشجویان در روز چهارشنبه ۳/۳/۸۵ زمینه ساز حضور گسترده مردم گردید نه اطلاعیه های بی نام و نشان و فاقد مهر و امضاء. در ضمن درخواست کتبی ما که وی در حاشیه ی آن موافقت خود را اعلام کرده در فرمانداری موجود است و  در افترا نامه ی خود که نام کتاب بر آن نهاده اطلاعیه ها، احکام و اسناد بسیاری را به صورت غیر قانونی چاپ نموده اما از درخواست کتبی ما که به پیشنهاد او و در اتاق شخص فرماندار نوشته شد خبری نیست چون آن درخواست گویای حقایق بسیاری است و بدین جهت از ارائه ی آن خودداری می نماید. ای کاش روزی کمیته ای حقیقت یاب تشکیل شود تا خون جوانان برومند سولدوز پایمال نگردد و در آن صورت دیگر نمی تواند با توسل به دروغ های شاخدار، خود را به آب و آتش بزند تا خود و همفکرانش را تطهیر سازد، آنانی که سالیان متمادی با تفکری متصلب و با در نظر گرفتن منافع فردی و گروهی آتش افروخته اند و یا حماله الحطب و آتش بیار معرکه بوده اند که جا دارد به آنان گفته آید:

((خوش بود گر محک تجربه آید به میان                      تا سیه روی شود هر که در او غش باشد))

 

در ص ۱۴ آمده است: ((موقع ترک اتاق یکی از آقایان گفت: اگر به ما مجوز می دادید این تجمع به شکلی مدنی برگزار می شد. حال که اجازه ندادید خواهید دید)) در حالی که در جزوه ی ۸۰ صفحه ای خود در این زمینه مطلب را به گونه ای دیگر مطرح کرده بود.واقعاً جای تأسف است کسی که سالیان متمادی در کسوت معلمی بوده و در دانشگاه های گوناگون دروس دینی تدریس نموده و رئیس دانشگاه بوده؛ چگونه با نهایت بی شرمی به چنین دروغ هایی متوسل می شود؟!! مگر این دنیا و پست و مقام دنیوی چه ارزشی دارد؟ که به خاطر آن برخی مثل آب خوردن هم فاجعه می آفرینند هم دروغ می گویند، احتمالاً فرماندار معزول گرفتار عذاب وجدان شده است و می خواهد بار گناه خود را با دیگران تقسیم نماید تا سبکتر شود که این امر بعید به نظر می رسد. در هنگام خروج از اتاق فرماندار؛ بنده از روی حسن نیت گفتم اگر مجوز صادر می شد خوب بود چون مردم به حفظ نظم و آرامش کمک می کردند؛ حال که مجوز صادر نشده است حفظ نظم و برقراری آرامش مشکل خواهد بود چون در صورت صدور مجوز ما سه نفر به اتکای همکاران فرهنگی انتظامات تجمع را بر عهده می گرفتیم و در تقاضای کتبی خود به پیشنهاد خود فرماندار حفظ نظم و آرامش را با تشکیل کمیته ی انتظامات مردمی بر عهده گرفته بودیم که متأسفانه مجوزی صادر نشد و خود فرماندار از پشت تریبون، جمعیت انبوه را که روز چهارشنبه اجتماع کرده بودند، برای حضور در مقابل اداره ی ارشاد در روز پنج شنبه دعوت کرد. اکنون باید بداند که با فرا فکنی و با چنگ زدن به ریسمان فرسوده ی دروغ و تهمت نمی توان ذهنیت مردم آگاه و هوشمند آذربایجان به ویژه مردم همیشه بیدار سولدوز را از چشمه سار زلال حقیقت منحرف و از مشخص شدن واقعیت حوادث خونبار خرداد ۸۵ منصرف ساخت. حال ممکن است در هر دیاری، افراد انگشت شماری پیدا شوند که مفتخر به نعل وارونه زدن باشند و در هر فرصتی، مردم را فدای مطامع و مقاصد دنیوی و اغراض سیاسی خود کنند به گونه ای که امین فرد در ص۳۶و۳۷ عملکرد آنان را تجلی منظره ی بسیار زیبای اتحاد مردم و دولت و کابینه ی ۷۰ میلیونی تلقی می نماید و چنین می گوید که ((حتی تعدادی از افراد مرتبط با قومگرایی در نقده، به طور مخفیانه با شخص فرماندار و …. در تماس بودند و کلیه ی طرح ها و نقشه های قومگرایان را اطلاع رسانی می کردند. بنا به مصالح شخص آن عزیزان و ضرورت حفظ آن کانالهای ارتباطی، طوری عمل شد که تا کنون کسی به این رابطه پی نبرده است و شاید بعدها برای ثبت در تاریخ و به خاطر قدردانی از خدمات مؤثر این عزیزان نامشان اعلام شود.)) و در ادامه چنین می آورد که ((در مقابل فهم و شعور عموم مردم نقده سر تعظیم فرود آورده و بر غیرت غرور آفرینشان احسنت می گویم.)) باز به مصداق الکلام یجرّ الکلام جا دارد به این بخش از افاضات شگفت آور پاسخی داده آید تا مردم خود قضاوت نمایند و اگر بخواهیم به کل بافته های ذهنی و توهمات و  اضغاث واحلام وی پاسخ دهیم مثنوی هفتاد من کاغذ شود ناگزیراجمالا به بخشهایی ازخام پخته های دیگ ذهن وی می پردازیم.

اولاً سران  قوم گرایی چه کسانی هستند؟ ثانیا اگر به زعم وی، ما سران قوم گرایی هستیم ما که بارها اعلام کرده ایم خدمتگزار همیشگی مردم هستیم و مردم سرور و تاج سر ما هستند و به اذعا ن همگان حضور ما در تجمع اعتراضی مردم نیز موجب آرامش شده بود که حرکت ناشیانه ی فرماندار وقت فاجعه آفرید و در دادگاه  تجدید نظر نیز نقش بنده و دوستان در ایجاد آرامش مورد تاکید قرار گرفت و ضمن تقدیر از تلاش موثر ما، تبرئه شدیم. ثالثا افراد مرتبط با ما که مخفیانه با فرماندار در تماس بوده اند نباید شم پلیسی و حس کارآگاه بازی او را تشحیذ نماید چون ما سر و سرّی نداریم که مخفی کاری کنیم و با اکثر مردم در تعامل هستیم اما آن گونه که وی ابراز مسرت و شادمانی می نماید و مردم فروشی فرد یا افراد انگشت شماری را تجلی منظره ی زیبای اتحاد ملت و دولت تلقی می کند در پاسخ وی وآنان باید گفت:

((بر در میخانه رفتن کار یکرنگان بود                                   خود فروشان را به کوی می فروشان راه نیست ))

حال که به خاطر مصالح شخص آن افراد که عزیزان و نور چشمی فرماندار محسوب می شوند از معرفی آنان خودداری می ورزد، بداند که مردم آنها را نیک می شناسند و نیازی نیست برای ثبت در تاریخ و قدردانی از زحمات موثر آنان؟!! ذکر نامشان را به آینده موکول کند چون مردم در حافظه ی تاریخی خود نام تمام اشخاص خادم و خائن را به درستی ثبت کرده اند.

رابعاً: چرا حالا امین فرد به فکر تعظیم در مقابل شعور مردم افتاده است و اکنون به غیرت غرور آفرین آنان، آفرین و احسنت می گوید؟ در پاسخ به این همه ذکاوت و حس قدرشناسی از مردم؟!! باید گفت: آمدی جانت فدای خاک ما، حالا چرا؟ هر چند که خاک پاک سولدوز هر کسی را در دل خود جای نمی دهد و برای فدا شدن در راه سرافرازی سولدوز لیاقت و قابلیت بالایی لازم است.

آمدی با ریا و تزویر و دغل و مجهز به سلاح دروغ و تهمت، اگر با صداقت و عاری از تزویر هم می آمدی باز تو را نمی پذیرفتند چه رسد به اینکه با این همه نیرنگ و ترفند و دروغ و با دستانی آلوده آمدی اما خیلی دیر، چون خون پاک جوانان سر فراز و سرو قامت سولدوز هنوز از سنگفرش های کوچه ها و خیابان های دیار غیرت و عزت می جوشد و هر کسی جای امین فرد بود حتی بی تجربه ترین اشخاص باز هم مرتکب چنین خبط و خطایی نمی شد چون در هیچ شهر دیگری فاجعه ای به این حجم و گستردگی پدید نیامد. حال آمده ای با یک کتاب آکنده از دروغ و تهمت و قهرمان بازی که چه چیزی را اثبات نمایی؟ در نظر مردم همه چیز اثبات شده است و نیازی نیست من و تو و دیگران تنها به قاضی برویم و کلام گران سنک حکیم نظامی باید آویزه ی گوش همگان به ویژه مسئولین باشد که:

عیب کسان منگر و احسان خویش                                             دیده فرو بر به گریبان خویش

آینه چون نقش تو بنمود راست                                                 خود شکن آیینه شکستن خطاست

ای کـاش فرماندار معزول جوابیه های مستدلّ دلسوزان منطقه را به دقت می خواند و عبرت می گرفت ولی گویی یا نخوانده یا متوجه عمق مطالب نشده است. اعتقاد دارم وی به جای نوشتن کتاب و مقاله و خود را به آب وآتش زدن و رفع اتهام بـه گردن دیگران، با خدای خود خلوت نماید و برای آخرت خود فکری کند، هر چند که حق الناس چیزی نیست که خداوند ازآن درگذرد و مردم نیز از حق و حقوق خود که ملعبه ی دست مسؤلین و مدیران بی تجربه ی وقت گردید ذره ای نخواهند گذشت.

دروغ چیزی نیست که انسان در یک موردی به آن توسل جوید و درمورد دیگر از آن  امتناع نماید، کسی که به دروغ متوسل گردد و قبح آن را نادیده بگیرد دیگر دروغ کوچک و بزرگ مفهومی ندارد. این فرماندار معزول نیز از جنس افرادی است که هرچقدر دروغ بزرگ می گوید، گویی خود اول کسی است که به راست بودن آن باور پیدا می کند. پنداری باور کرده است که دروغ هر چه بزرگ تر باشد مردم بیشترآن را باور می کنند. به این خاطر شعاری که در جمع ۱۵هزار نفر داده است آن را عوض می کند، اگر تنها یک نفر از آن ۱۵هزار نفر ادعای امین فرد را بپذیرد ما نیز می پذیریم. وای بر ما که دروغ گویی مثل وی مدتی فرماندار ما بوده است که مثل آب خوردن دروغ می گوید. وای به حال دانشگاهی که رئیسش وی باشد. واقعا دیگر چه امید و انتظاری است که صداقت در جامعه ریشه بدواند؟!!

وی ادعا می کند که در اجتماع مردم در مقابل اداره ی ارشاد برای حفظ آرامش شعار زیر را سر داده است :

((آذربایجان اویاقدی                                                      اوز دیلینه دایاقدی))

ما قضاوت را به فرد فرد اجتماع کنندگان شریف واگذار می کنیم که خود داوری نمایند و نتیجه گیری کنند که آیا فرماندار وقت این شعار را سرداده یا شعاردیگری را؟ این یک مورد برای اثبات درستی ادعای وی یا عکس آن کفایت می کند ((قضاوت با مردم فهیم است)) به قول سعدی :

گر راست سخن گویی و در بند بمانی                                به زان که دروغت دهد از بند رهایی

حضرت علی (ع)می فرمایند: ((سوء التدبیر سبب التدمیر ـ تدبیر نادرست موجب بروز فاجعه و نابودی است))

از کسی که حتی یک ساعت سابقه و تجربه ی مدیریت سیاسی نداشته و بغتتاً و غیر منتظره برمسند خطیر فرمانداری منطقه ی حساسی چون سولدوز تکیه زده است؛ سوء تدبیر، فاجعه آفرینی و توسل به دروغ و تهمت بعید و دور از انتظار نیست.

امین فرد به جای گردن نهادن به قانون و پذیرش حقیقت، خطای مسلم، سوء تدبیر فاحش و عدم کارایی خود را با فرافکنی و غوغاسالاری متوجه دیگران می سازد.

باید از وی پرسید: تو که سخنران مراسم و برخی دیگر را ((تجزیه طلب)) قلمداد می نمایی به کدامین دلیل می خواستی بلندگو و میکروفون دراختیارآنان قرار دهی؟!! تو که خود را مدرس دروس دینی    معرفی می کنی باید بدانی که ((شرالقول ما نقض بعضه بعضا)) قهرمان بازی تو موجب گردید یک دستگاه وانت درآتش خشم مردم سولدوز بسوزد مع الا سف به ازای تنها یک دستگاه وانت انسان هایی بی گناه درخاک و خون غلتیدند و ده ها نفر مجروح و عده ای بازداشت و صدها نفرگرفتار پرونده های قضایی گردیدند. که اگر با دیگر کشور ها به ویژه فرانسه مقایسه کنیم؛ هزاران دستگاه ماشین درآتش غضب مردم به آتش کشیده شد ولی به سوی هیچکس گلوله ای شلیک نشد. با این که معتقدیم شکستن، سوزاندن، تخریب اماکن و…آسیب رساندن به ثروت ملی است و عملی شایسته و زیبنده نیست هر چند که به آتش کشیده شدن کتابخانه در هاله ای از ابهام قراردارد و مردم فهیم و دانش پرورسولدوز هرگز راضی به سوزاندن و حتی پاره کردن یک جلدکتاب نمی شوندچه رسد به سوزاندن کتابخانه!!!

حضرت علی ( ع ) فرمود: ((من بالغ فی الخصومه اثم)) هر که در خصومت زیاده روی کند گناهکار  است.

نگارنده ی کتاب تفرقه افکن گاه و بیگاه با قلم معجزه گر خود و با آسمان ـ ریسمان بافتن، گام در عرصه تهمت زنی و دروغ  پراکنی می نهد و بدون در نظر گرفتن تبرئه شدن فعالان فرهنگی به تخریب و تشویه چهره ی آنان و تشویش اذهان عمومی می پردازد و با طرح بازی کودکانه ی ((که بود؟ که بود؟ من نبودم)) چهره های خدوم و زحمتکش منطقه را آماج حملات نا سنجیده و رفتار و گفتار نا سخته ی  خود قرار می دهد و عمق بی تجربگی، کج اندیشی، کژ روی و نهایتا ژرفای نا پیدا کردن خصومت ورزی و کینه توزی خود را بروز می دهد و مظلومیت مردم بزرگوار سولدوز را نمایان می سازد که سرنوشت منطقه ای حساس و استراتژیکی چون شهرستان نقده (سولدوز) را به دست چه کسی سپرده بودند؟ که به هیچ روی ضربات و صدمات ناشی از سوء مدیریت و عدم کارآمدی وی و لطمات جبران ناپذیری که بر پیکر سولدوز و سولدوزیان واردآمد هرگزفراموش نخواهد شد و زخمهای عمیق دل و جان مردم التیام نخواهد یافت. همگان نیک می دانند که اگرکسی بخواهد حتی با قلمی ناتوان نظیر قلم بنده به تشریح و تبیین بافته های نادرست و یافته های پوچ و توخالی چوپانی ( امین فرد ) همت گمارد؛ مسلما چندین برابرحجم کتاب وی؟!! می تواند مطلب ارایه کند، ولی اختصاص وقت کافی برای پاسخ گویی به انبوه دروغ و تهمت و نقد مطالبی بی ارزش چه ارزشی می تواند داشته باشد؟ بنابراین بر مبنای ((هذا غیص من فیض)) (این اندکی است از بسیار) به پاسخ گویی مجمل و مختصر بسنده کردیم هر چند که برخی اعتقاد دارند؛ نگارش فصلی مشبع و مستوفی ضروری است.

فرماندار برکنارشده به مصداق ((الغریق یتشبّث بکل حشیش)) از طریق راستی و صداقت و مسیر عدل و انصاف گام بیرون نهاده و از رعایت قداست قلم و حرمت انسان ها تخطی ورزیده و با فراموش کردن کلام نبوی (ص) ((الانسان اعظم حرمه من الکعبه)) به در هم شکنی ساغر صافی حقیقت و مبانی معرفت و انسانیت پرداخته است و با افاضات توهین آمیز و تلاش مذبوحانه و تقلای تاسف برانگیز و با یاد کرد وهن آلود و اشارت مستقیم و غیر مستقیم و سخنان سخیف و عبارت استهزا گونه و… موجب رنجش اکثریت قریب به اتفاق مردم شریف منطقه به ویژه معتمدین، فعالان فرهنگی، دلسوزان، نماینده سابق مردم نقده در مجلس شورای اسلامی، برخی اعضای دوره ی دوم شورای اسلامی شهر و مهمترازهمه باعث آزردگی شدید خانواده های معزز جان باختگان وآسیب دیدگان حوادث و موجب نا خرسندی و نارضایتی حق پویان و حقیقت جویان و… گردیده است که انتظارمی رود مسولین امر با عنایت به اصل ۳۶قانون اساسی که: ((اصل، برائت است و هیچ کس از نظر قانون مجرم شناخته نمی شود؛ مگراینکه جرم  او در دادگاه صالح  ثابت گردد.)) و با در نظر گرفتن کرامت انسان و حقوق فردی و اجتماعی آحاد مردم رسیدگی عاجل به دروغ پردازی و تهمت زنی امین فرد و برخورد قاطع و قانونی با نام برده را دردستور کار قرار دهند و با توجه به کلام ارزشمند صوت عدالت انسانی، مولای متقیان، امیرمومنان (ع) که فرمود: ((لا عدل انفع من ردّ المظالم)) یعنی (هیچ عدالتی سودمندتر از باز گرداندن خواسته های به حق و حقوق اساسی مردم نیست)، برخورد قاطع و قانونی با شخص حقیقت ستیز و قانون شکن صورت گیرد.

درص ۴۸چنان ناشیانه قضایا را به هم دوخته است که پنداری درنظر دارد ذهن مخاطبان و مردم فهیم سولدوز را با زبان پریشی های خود از مقوله ی مبرهن سوء تدبیر و ضعف مدیریت خویش در مهار بحران ۸۵ به مسایل دیگر و عمدتاً حاشیه ای سوق دهد و بدین منظور گاه در لباس فقیه و گاه در کسوت قاضی و زمانی در جامه ی متخصص امور نظامی و امنیتی ظاهر شده و آن چنان شلم شوربایی در دیگ توهمات و تصورات ذهنی خود پخته که بی تردید به جای هول هلیم در دیگ شلم و شوربای ذهن پخت خود افتاده، به عنوان مثال با عوامفریبی و حتی خود فریبی حوادث خرداد ۸۵ سولدوز را که دیگ پخت شخص خود و تنی چند از دوستان گرمابه و گلستان وی بود به انتخابات مجلس هشتم پیوند زده که گویا در نظر داشته با شش ماه حضور نامستمر در منطقه آن هم با عملکردی بسیار ضعیف ردای فرمانداری را با قبای وکالت و جبّه ی نمایندگی عوض نماید که آشکار مشاهده کرد این آرزو خوابی پریشان و آشفته ای بیش نبوده است و عین کالای نامطلوب و جنس نامرغوب به جای راه یافتن به عمارت بهارستان به منزلگه نخستین خویش عودت داده شد و آرزوی صندلی سبز رنگ و رویایی مجلس و گشت و گذار در بوستان بهارستان بر دلش ماند؛ اما نباید نا امید شد خدا را چه دیده اید احتمال دارد روزی از دیاری و ناکجا آبادی ردای وکالت و نمایندگی بر قامت ناموزون وی دوخته  آید کسی چه می داند؟

باز در ص ۴۸ مطالبی آمده است که باید گفت: معلمان بزرگوار و فرهنگیان دلسوز سولدوز که تمام هستی خود را در طبق اخلاص نهاده اند به واژه ی مقدس معلم عظمت والایی قایل هستند و هر چه دارند به برکت معلمی است و بنده نیز همیشه با افتخار تمام عرض کرده ام که قطره ی ناچیز و عضو کوچکی از دریای کرانه نا پیدای آموزش و پرورش هستم.

و خدا را شاکر و سپاس گزارم که بیش از ۳۰ سال عاشقانه و صادقانه در عرصه ی تعلیم و تربیت کوشیده و لحظه ای از ادای رسالت والای معلمی دریغ نورزیده ام و جایگاه معلم را بسی بالاتر از استادیار، دانشیار، استاد و پروفسور و…. می دانم و بالاتر از رسالت افتخار آمیز و مقدس معلمی رسالتی نمی شناسم و به لطف حضرت دوست در کسوت معلمی بارها به عنوان معلم نمونه ی منطقه و استان انتخاب شده و سالیان متمادی در مقاطع گوناگون دانشگاهی از جمله مقطع کارشناسی ارشد تدریس نموده ام و مسئولیت های مختلفی بر عهده داشته ام که آن را بالاترین عنایت معشوق ازلی و ابدی می دانم، دیگر الفاظ پر طمطراق چه ارزشی دارند که شیفته و فریفته ی آن واژگان فرعی باشم؟ چرا که دل دریایی معلم، دریای عشق و بسیط سینه اش سینای عشق و کارش گل پروری و پیشه اش تواضع و فروتنی و خودکارآمدترین معمار جهان و بهترین طراح قصر ملک جان است و از ارسطو تا هگل، از سعدی و حافظ تا شهریار شیرین سخن، مهمان خوان معلم و پرورده ی دل و جان اویند. یادش فراتر از کلام شاعران و نامش معراج نام بزرگان دانش و فرهنگ است.

بنابراین اعتقاد راسخ و باور قلبی بنده این است که اگر کسی قابلیت و شایستگی آن را داشته باشد که مفتخر به کسب عنوان وزین و گران سنگ ((معلمی)) باشد؛ قطعاً به جاودانه منزلتی دست یافته است که بالاتر از آن قابل تصور نیست. اما گویی رسالت سنگین معلمی به مذاق و مزاج بعضی ها خوش آیند نیست و خود را به آب و آتش می زنند تا موج سوارانه در پستی دیگر قرار گیرند؛ هر چند که بعضی از دلسوزان صدیق علیرغم میل باطنی خود در مشاغلی دیگر گمارده می شوند و ناخواسته از چشیدن طعم شیرین و نوشیدن زلال گوارای تعلیم و تربیت دور می شوند و محروم می مانند.

((در ص ۴۸ کتاب، نگارنده ناگهان از مسایل سیاسی، اجتماعی، علمی و فرهنگی فاصله گرفته و شتاب آلود به ورطه ی اقتصادی و گرداب معیشتی شیرجه رفته و با تحلیل نادرست خود به ناتوانی دولت اصلاحات در عرصه اقتصادی و ناکامی در زمینه برآوردن نیازهای صنفی مردم گریز زده است و با پریشان گویی به مقوله بیکاری و عدم اشتغال و بالا بودن سن ازدواج و عدم ارایه تسهیلات بانکی، استخدام های تبعیض آمیز و اشتغال های توصیه ای و رابطه ای، برخورد های جناحی و باندی، سیاست بازی، عدم تحقق شایسته سالاری، فامیل گرایی و خویشاوند سالاری، توزیع بیت المال همچون گوشت قربانی دربین آشنایان و برخورداری نامحرمانی نظیر پان ترکسیت ها از امکانات کشور آن هم توام با نق زدن های دائمی و فریب دادن و قربانی ساختن جوانان در راه اهداف شوم و تلاش هزار نفر به اضافه ی چند مسئول شهر برای نجات پنج نفر بازداشت شده به مدت پنج ساعت و سه ساعت زد و خورد و به آتش کشیدن شهر و اقدام نکردن برای آزادی ۲۶ نفر دستگیر شده و … پرداخته است.)) واقعاً در این آشفته بازار قلم فرسایی، هدف چیست؟!! که وی قلم ناتوان خود را با جملات سست و عبارات نا استوار و با اشتباهات بیش از حد نگارشی بر روی کاغذ این سو و آن سو می دواند. به گمان بنده از کسی که پس از برکناری از فرمانداری بر مسند ریاست دانشگاه معتبر تربیت معلم آذربایجان تکیه زده است، بروز چنین اشتباهات فاحش نگارشی و طرح مطالب واهی، اعتبار علمی مراکز دانشگاهی را زیر سؤال می برد و جای بسی تعجب و تأسف است که صاحب چنین قلم ناتوانی باتبختر بر چهار بالش مدیریت دانشگاه تربیت معلم تکیه زند. به قول عطا ملک جوینی مؤلف تاریخ جهانگشا:

((آزاده دلان گوش به مالش دادند                         وز شدت غم سینه به نالش دادند

پشت هنر آن روز شکسته است درست                      کاین بی هنران پشت به بالش دادند))

یا به قول صاحب سخنی دیگر:

((نهان گشت آیین فرزانگان            پراکنده شد نام دیوانگان

هنر خوار شد جادویی ارجمند        نهان راستی آشکارا گزند))

در ص ۵۰ یک مرتبه مسایل داخلی را به ورطه ی فراموشی می سپارد و به یاد شیطان بزرگ آمریکای جهان خوار می افتد و عدم تسلط شیطان بر انبیا را مورد تاکید قرار می دهد و بلافاصله با امّا و اگرهای فراوان به وعده های دولت نهم در زمینه ی اجرای بنگاه های اقتصادی کوچک زود بازده و کار آفرین، صندوق مهر امام رضا (ع)، توزیع سهام عدالت، هدفمند کردن یارانه ها و نجات و رهایی جوانان از چنگ فریب و ترفند افراد هدفمند و سازمان یافته اشاره می کند که به نظر می رسد هدف وی از گردآوری و تنظیم این مطالب در قالب کتاب چیزی نیست جز تطهیر خویشتن و بی گناه جلوه دادن خود و پنهان ساختن سوء تدبیر و ضعف مدیریت خویش و در هر صفحه ای با جملات نارسا و غیر مرتبط اسب قلم را در میدان عقده گشایی به جولان در آورده تا دیگران را عامل بروز حوادث خرداد قلمداد نماید و خود را نفر اول مهار بحران در استان معرفی نماید و مسایلی از این دست؟!! گویی ایشان جامعه را گرفتار مرض نسیان و فراموشی و مردم را دچار  عارضه ی غفلت و بی خبری می پندارند آن هم مردم فهیم و هوشمند سولدوز را که حداقل در مسایل سیاسی مو را از ماست بیرون می کشند و اهل حساب و کتابند و صحیح و سقیم را به دقت از هم تمیز می دهند و حق و باطل را تشخیص می دهند و بر همین اساس مردم این دیار را در داخل کشور و حتی خارج از ایران جایگاهی ویژه و منزلتی بالاست و از زبان سولدوز سر فراز باید گفت:

((سولدوزام من سولدوزام

افتخاریم دیر شهیدلر

من شرف معیاری یام

سولدوزام من سولدوزام

یئر اوزونده

شانلی اؤلکه

تکجه سؤنمز

پارلایان بیر اولدوزام

من قالارغی، شانلی اؤلکه، سولدوزام

تانیرام من

دوستومو، دوشمانی می

چوخ اویاق بیر توپراغام

سولدوزام من سولدوزام))

اگر بخواهیم سطر به سطر، بند به بند و صفحه به صفحه به تشریح و تبیین کاستی ها، نارسایی ها و ضعف های قلم نگارنده بپردازیم بی شک چندین برابر حجم کتاب؟!! وی باید مطلب ارایه نمود که جز اتلاف وقت چیزی نخواهد بود. به قول پروین اعتصامی:

((گهر وقت بدین خیرگی از دست مده                             آخر این دُرّ گرانمایه بهایی دارد))

یا به قول حافظ:

((وقت را غنیمت دان آنقدر که بتوانی     حاصل از حیات ای دل این دم است تا دانی))

در پایان، این کلام ارزشمند به عنوان حسن ختام تقدیم می گردد که می گوید:

((آدمی زاده طرفه معجونی است         کز فرشته سرشته وز شیطان

گر  رود سوی این شود کم از این            ور رود سوی آن شود به از آن))

نکته ی بسیار قابل توجهی که امین فرد در ص ۱۸ آورده بیانگر حقایق بسیاری است او خود تاکید می نمایدکه در تجمع دانشجویان در مقابل فرمانداری (چهارشنبه ۳ خرداد) با جمله ای دو پهلو و با زیرکی خاصی به عنوان یک تاکتیک به جمع گفتم: ((ما هم فردا با شما در مقابل اداره ی ارشاد خواهیم بود.)) و در پاورقی باز آورده است که: ((اگر بیایید ما هم با شما در آنجا خواهیم بود.))، که مردم را بیشتر بر تجمع فردا ترغیب می کند.

این افاضات فرماندار معزول خواننده را حیرت زده می کند که چگونه می شود هم مردم را برای تجمع روز پنج شنبه ۴ خرداد در مقابل اداره ی ارشاد فرا خواند، هم شکل گیری گسترده ی آن تجمع را به گردن این و آن انداخت و بعد مدعی شد در کلاس مدیریت بحران در استان مقام اول را کسب کرده ام! اگر فردی عامی و بی سواد نیز مسئولیت شهر را در آن روزهای حساس بر عهده می داشت هرگز مرتکب این خطاهای پی در پی نمی شد ولی مشاهده می کنیم فرماندار وقت در عالم خیال و توهم سیر می کند و سوء مدیریت، بحران آفرینی و تمهید مقدمات بروز فاجعه و کشته شدن انسان های بی گناه را پاک فراموش می کند و خود را موفق ترین چهره در عرصه ی مدیریت بحران معرفی می نماید.

در ص ۳